صفحه اصلی  |  راهنمای سایت  |  جستجو  |  پرسش و پاسخ  |  پست الکترونیک  |  ارتباط با ما
يكشنبه 31 شهريور 1398  
Sunday, 22 September, 2019  
    

  معرفی
  کتاب ها
  مقـالات
  قوانین و مقررات
  پرسش و پاسـخ
  سایتـهای مفید
  نظـرات و پیشنهـادات
  پاورپوینت های آموزشی

حکمرانی بدون دولت! بازنگری در تفکر اداره امور عمومی

حکمرانی بدون دولت! بازنگری در تفکر اداره امور عمومی

حجم، اندازه، نقش و گستره دولت ­ها همیشه مورد بحث محققین حوزه مدیریت دولتی و اداره امور عمومی بوده است. این که تئوری دولت چیست؟ و نقش اصلی آن در میان دیگر بازیگران چگونه تعریف شده است؟ تعیین کننده میزان متغیرهای مذکور می باشد. آن چه که به استناد ادبیات نظری و پارادایم های مطرح در این حوزه می توان ادعا کرد این است که؛ تقریبا تمام فعالان و نظریه­پردازان حوزه اداره امور عمومی، روی این موضوع توافق دارند که؛ در روند حرکت از اداره امور سنتی به سمت مدیریت دولتی، مدیریت دولتی نوین و حکمرانی، چیزی که بیشتر از هر موضوع دیگر مورد بحث قرار گرفته و در نهایت زمینه تعدیل آن فراهم شده است، قدرت بلامنازع دولت در تصمیم­گیری­های انحصاری است. به طوریکه اگر در اداره امور عمومی سنتی، دولت، تصمیم­گیر نهایی بود و در مدیریت دولتی نوین و رویکرد دولت خوب، مشارکت شهروندان در تصمیم­گیری­ها مطرح شد، اکنون حکمرانی بدون دولت مطرح شده است تا اینکه دولت نیز همانند دیگر بخش­ها سهمی مساوی در تصمیم­گیری­ها داشته و به تعبیر پیترز و پییر[i] (1998)  دولت و بازیگران آن نیز بایستی همانند سایر بخش­های جامعه و نمایندگان آن­ها در قالب شبکه­های تصمیم­گیری شرکت کرده و تصمیم­ها به صورت شراکتی انجام گیرد. در واقع پیترز و پییر واقعیتی را به بحث گذاشته­اند که در بسیاری از کشورها از جمله کشورهای اروپایی، انگلستان و هلند رواج داشته و ریشه در نوع کارکرد دولت و تشکیل دولت رفاه دارد. به منظور تشریح دقیق موضوع در این یادداشت، در ادامه، ابتدا به چکیده شباهت ها و تفاوت های دو پارادایم اصلی تعیین کننده نقش و گستره دولت، شامل؛ مدیریت دولتی نوین و حکمرانی پرداخته و سپس تئوری شبکه سیاست(خط مشی) (Policy network theory) را به عنوان یک تئوری که می تواند با در نظر گرفتن فناوری اطلاعات در عصر حاضر، مورد استفاده قرار گیرد را معرفی می کنیم.

تفاوت ها و شباهت های مدیریت دولتی نوین و حکمرانی

پیترز و پییر (1998) در مقاله ای، در خصوص شباهت ­های مدیریت دولتی نوین و حکمرانی این­گونه تحلیل می­کند که؛ حکمرانی، از نظر فلسفی توسط صاحب­نظران مدیریت دولتی نوین شکل گرفته است، لذا در جهت گیری­ های فکری هر دو رویکرد شباهت ­های زیادی مشاهده می ­شود. به طوری ­که در هر دو ریکرد نقش عاملان دولت کم شده است. در حکمرانی به کارآفرینی سیاسی اهمیت زیادی قائل شده و ایجاد و بهبود شبکه­ها از اولویت­های اصلی است. پاسخگویی در هر دو رویکرد به عنوان یک چالش مطرح بوده و هر دو اعتقاد به تعامل دو سویه دولت و دیگر بخش ­ها دارند. تاکید و توجه ویژه به رقابتی کردن امور و همچنین کنترل ستاده­ ها به جای ورودی ­ها در هر دو رویکرد وجود دارد. بازی کردن نقش راهبری و هدایت نیز به عنوان یک عامل کلیدی در هر دو رویکرد مورد توجه می ­باشد. در مقابل این ویژگی ­های مشترک، این دو رویکرد تفاوت ­های اساسی نیز با یکدیگر دارند. با این توضیح که شباهت ­های رویکردهای مورد بحث، در حوزه اجرا و عملیات مطرح است در حالی­که تفاوت­ها در حوزه تئوریک و نظری است. از تفاوت ­های اصلی این دو رویکرد می­توان به این موارد اشاره کرد که؛ مدیریت دولتی نوین در مقاسیه با حکمرانی تمرکز کمتری نسبت به فرایندها دارد، تمرکز اصلی مدیریت دولتی نوین بر ستاده­ ها، نتایج، رضایت مشتری و افزایش کارایی است. حکمرانی در واقع یک تئوری سیاسی است در حالی که مدیریت دولتی نوین بیشتر در قالب تئوری سازمانی مطرح است، لذا مدیریت دولتی نوین تمرکز اصلی­اش مربوط به درون سازمان و بهبود عملکرد است. مدیریت دولتی نوین بیشتر در خصوص واگذاری امور به بخش غیر دولتی و استفاده از سازوکارهای بخش خصوصی در بخش دولتی صحبت می­کند در حالی که در حکمرانی، حفظ منابع بخش عمومی در قالب کنترل سیاسی و ارائه استراتژی های لازم به منظور حفظ قابلیت دولت مطرح است.

تئوری شبکه سیاست(خط مشی)(Policy network theory)

بحث شبکه، یکی از الزامات حکمرانی و ایجاد زمینه مناسب برای تصمیم­گیری مشارکتی با حضور تمام بخش­ ها و طیف ­هاست. امروزه دنیای ما، دنیای شبکه ­هاست بنابراین حکمرانی و خط ­مشی­ گذاری نیز بایستی در درون این شبکه ­ها صورت گیرد. در واقع، مطرح شدن تئوری شبکه سیاست به عنوان یک فصل از کتابی با عنوان؛ «حکمرانی» توسط انروس[ii] (2014) مؤيد اهمیت بالای شبکه، در حکمرانی است. انروس در این کتاب ابتدا به تاریخچه ­ایی از شبکه­ های سیاست اشاره کرده و آن در دو برهه زمانی مورد تحلیل قرار می دهد. در برهه اول که از سال 1978 تا 1990 ادامه داشت، به نقطه شروع و تحولات مربوط در این زمینه اشاره کرده و تبیین می­کند که در مراحل اولیه، مفهوم شبکه ­های اجتماعی بیشتر مطرح بود که به مرور شبکه ­های سیاسی نیز جایگاه خود را در بین بخش­ های مختلف جامعه باز کرد. در برهه دوم که از سال 1990 تا سال 2010 ادامه داشت، اوج گسترش شبکه های سیاسی فعال در حوزه حکمرانی بوده است. آنچه که لازم است در ارتباط با شبکه ها مورد توجه قرار گیرد، نوع­شناسی شبکه ­های سیاست، است. به عبارت دیگر؛ مدیریت شبکه­های سیاسی و تقلیل نقش تعیین کنندگی دولت در سیاست­ گزاری­ها، درک شبکه های سیاسی در قالب یک رویکرد دیالکتیکی و روابطی که در این زمینه بایستی وجود داشته باشد، عدم تمرکز در شبکه­ های سیاسی و در نهایت ارزیابی مجدد شبکه ­های سیاست از جمله مباحثی است که بایستی مورد توجه قرار گیرد. اعتقاد بر این است که؛ وجود شبکه­ های سیاست، این زمینه را در بین شهروندان ایجاد می­کند که آن ­ها بتوانند سلایق و خواسته­های خود را مطرح نموده و در قالب خط ­مشی ­های اتخاذ شده بگنجانند. سه ویژگی اصلی برای شبکه­های سیاست مطرح می­کنند که عبارتند از؛ وابستگی متقابل اعضای شبکه که دارای منافع مشترک بوده و بایستی برای تحقق اهدافشان با یکدیگر همکاری نمایند، هماهنگی و هم­آوایی بین اعضای شبکه برای تحقق اهداف مشترک و جمع­گرایی در شبکه.

آنچه که در یک جمع بندی می توان اشاره کرد این است که، در عصر کنونی تبیین نقش بازیگران اصلی توسعه یک کشور در قالب تئوری دولت و برخورداری از سازوکار تصمیم سازی و تصمیم گیری شبکه ای، یکی از الزاماتی است که از یک طرف خواست مردم و شهروندان و از طرف دیگر تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات شبکه ای به کارگزاران دیکته می نماید.

برای مطالعه بیشتر به مقالات زیر مراجعه شود:

"Governance without government rethinking public administration"Peters & Pierre (1998)

"Policy network theory"Enroth (2014)     



[i] Peters & Pierre (1998)

[ii] Enroth (2014)



تاریخ درج مطلب :  26/09/96  


کلیه حقوق این سایت متعلق به www.rafiezadeh.ir می باشد. 1398-1392©